سيد محمد باقر برقعى
384
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
پيك هامان پردههاى تورى ترديد شد * هيچكس ديگر نمىلافد به پنهان زيستن ناگزير از شرم مىميريم ، گورستان و باد * مىشود آيندهء اينرو ، به پايان زيستن خانه بر دوشان اندوهيم ، امّا فصل كوچ * ايلياتى را چه بيم از زير باران زيستن دار بلند كيست اين مرد ؟ كه در جادهء رؤيا ماندهست * كيست اين خسته كه در جبر جنون واماندهست كيست اين پير ؟ كه در داغترين فصل ، هنوز * برف مىبيند و در پارهء شولا ماندهست چه كسى سبزترين روح تماشا را كشت ؟ * كه از آن باغ همين سوخته افرا ماندهست آى درويش ! بگو خانهء زرتشت كجاست ؟ * و چه از كلبهء مخروبهء بودا ماندهست ؟ اى عطشناكترين روح ! تو را مىفهمم * عشق ارثيست كه از نسل اهورا ماندهست تا ببينند كه بىباكترين مرد كجاست * زيستن دار بلنديست كه بر پا ماندهست قبر قابيل نماديست كه ماناست ، ببين ! * آن كهنسالترين مرد همينجا ماندهست سنگ در سنگ زمان بر سر ما مىبارد * شعر تنها هنرى نيست كه رسوا ماندهست سارا ! چه مىشود ؟ شب مىوزد كنار باغچه ، سارا ! چه شود ؟ * آينده چيست ؟ حدس بزن ، ها ! چه مىشود ؟